قسمتی از روزنوشته ی چهارشنبه

شاید همون قدر که من خودم رو محق میدونم زهرا هم خودش رو محق بدونه ؛ و چه بسا بیشتر ! زندگی همین طوریه دیگه ، تو همه ی دنیا رو از دو تا چشم خودت می بینی ، و نه چشم دیگری .
شاید این آدم صبور و آروم و منطقی که من توی ذهنم از خودم ساختم توی ذهن زهرا یه آدم عصبی و ناآروم و بی منطق تعریف شده باشه . چه بسا زهرا من من رو اصلا متضاد با اونی که خودم می شناسم فهمیده باشه !
از کجا باید فهمید این رو ؟ و از کجا باید دونست که چطور باید فاصله ی اون چیزی که هستی و فهمیده میشی رو از بین برد یا حداقل کمش کرد ؟
اینها سوال هایی هست که تا جواب داده نشن امکان این که یه زندگی سالم رو ساخت وجود نخواهد داشت .

2+

Categories: لایف