یک قدم بزرگ به سمت آرامش

اواخر سال ۹۵ بود که برخی مشکلات در زندگی شخصیم آرامش و تمرکزم رو ازم گرفت ، واقعیت اینه که تو هر قدر هم که آدم صبور و بردباری باشی گاهی سختی های زندگی بدجور عرصه رو بر تو تنگ میکنن و اصطلاحا کم میاری و برای من همینطور بود . مراجعه به مشاوره ، تلاش در فاصله گرفتن از موقعیت های تنش زا ، توسل به داروهای خواب آور و … همه و همه راه هایی بود که امتحان کردم تا بلکه بتونم کمی به آرامش سابق نزدیک بشم اما عملا هر روز داشتم فرسوده تر می شدم و بدجور کم طاقت شده بودم .

اواخر سال گذشته بود که یکی از دوستان مابین درد دل های وسطِ دلِ بیابونی بهم گفت : «حسین ، هیچ فشار روانی نیست که با هفته ای سه روز دویدن حل نشه » ، حرفش خیلی خنده دار به نظر می رسید و تقریبا توجهی هم نکردم ، چند روز بعدش برگشتم بیرجند و تعطیلات عید رو خونه بودم ، تعطیلات عید بهانه ای شد واسه نوشتن یه برنامه دقیق برای سال پیش رو که البته سنتی هر ساله بود با این حال امسال دویدن و ورزش هم یکی از مواردی بود که در برنامه م دیدم .

به خاطر دارم که یک هفته تمام قصد داشتم بدوم ولی یه شب من بهونه می آوردم و یه شب سعید (داداش کوچیکه) ، و هر شب به شکلی از شروعش سر باز می زدیم تا این که یه شب بالاخره رفتیم بلوار سلامت و دویدیم ، بعد از شروع دیگه ادامه دادنش زیاد سخت نبود و تا آخرین روزهایی که بیرجند بودم همچنان مرتب می رفتیم ورزش اما با نزدیک شدن اومدن بندر حدس می زدم اینجا نتونم ادامه بدم ؛ حالا ۱۵ روزی میشه که اومدم بندر ، روزهای فرد به طور متوسط هر روز ۱۰ کیلومتر تو هوای شرجی بندر و توی زمین خاکی پشت خوابگاه میدوم و روزهای زوج هم با بچه ها میرم باشگاه و با این که مشکلات و فشارهای بیرونی به مراتب بیشتر شده اما من به آرامش نزدیک تر شدم و بهتر میتونم خودم رو مدیریت کنم . چیزی که به هیچ وجه در شروع برام قابل پیش بینی نبود و حالا داره روز به روز محقق تر میشه .

آرزو می کنم که همه ی دوستان عزیزی که اینجا میان یه برنامه مرتب برای ورزش کردن داشته باشن و البته از صمیم قلب آرزو می کنم که هیچ وقت دلیلش فشار عصبی یا مواردی از این دست نباشه .

4+

Categories: لایف

چرا نقد گریزی؟

حضور یکی از وزرای سابق در دانشگاه هرمزگان و پیدا شدن وقت خالی توی برنامه هام بهانه ای شد تا ظهر دوشنبه م رو به رغم هوای گرم این روزهای بندر صرف پیاده روی تا محل سخنرانی کنم و دو ساعتی رو به فضای سیاسی مملکت نزدیکتر بشم . هیچ اهمیتی نداره که چه کسی و از چه جناح و دسته ی سیاسی در دانشگاه حاضر بود بلکه موضوع صحبتم حرفی فارغ از این دسته بندی هاست و بیشتر دوست دارم در مورد معضلی صحبت کنم که در وجود هموطنان ما عمومیت پیدا کرده و این روزها کمتر فرد نقد پذیر و منصفی رو میشه پیدا کرد . (قبلا بابت پرانتزهای گاها طولانی بین متن عذرخواهی می کنم)

داستان از اونج جایی شروع شد که در پایان صحبت های مهمان دانشگاه افراد مختلف اجازه نام نویسی و ایراد سوال داشتند و حتی جالب اینجا بود که خیلی از افراد فارغ از تشکل های دانشجویی و به صورت آزاد امکان این رو پیدا کردند که از جناب وزیر سابق (خیلی دارم تلاش می کنم اسم نبرم و فعلا فکر می کنم همین عبارت وزیر سابق جایگزین مناسبی باشه ) سوال بپرسند و وقت هر فرد هم یک دقیقه بود در عین حال وقتی یکی از پرسش کنندگان خودش رو معرفی کرد و عنوان کرد که نماینده فلان تشکل دانشجویی هست (اصلا هم فرقی نمیکنه چه تشکلی بوده چون انتقاد گریزی های ما در بین همه با بسامدهای مختلف جریان داره) مجری برنامه متذکر شد که چون ایشون نماینده تشکل هستند اجازه دارند دو برابر سایرین یعنی دو دقیقه صحبت کنند .
صحبت های دوستمون با انتقاداتی صریح و اتهام گونه (فکر می کنم لازم نباشه که مفهوم اتهام رو توضیح بدم با این حال اگر کسی در مورد این واژه تردیدی داره بهتره بدونه که اتهام همون ظنی هست که اثبات نشده باشه ) شروع شد و با تشویق عده ای از حضار هم همراه بود ، سوالات چالشی و جدی بود ولی در عین حال فاقد اونچه که ما ازش با عنوان اخلاق یاد می کنیم (چند دفعه پیش اومده که در نوشته هام از واژه اخلاق استفاده می کنم و از اونجایی که مفهوم اخلاق پیچیده تر از اون هست که اینقدر سهل انگارانه مورد استفاده قرار می گیره به خودم خورده می گیرم از این بابت و از خودم میخوام که یه روز به شکل مفصل اینجا در مورد خود واژه «اخلاق» بنویسم) بود . به هر وجه صحبت های این بزرگوار تمام شد و نوبت به پاسخ دادن جناب وزیر سابق رسید و ایشون هم انصافا با ملاطفت و آرامش در حال جواب دادن بود و البته این نکته رو متذکر شد که شما در مورد برهه ای داری از من سوال می پرسی که خودت اون موقع شاید دبستانی بودی و اطلاعات نزدیکی نداری با این حال اینترنت و گوگل رو که از ما نگرفتن ، با یه جستجوی منصفانه و بدون تعصب می تونی از چند و چون ماجرا مطلع بشی .
در اینجا بود که این دوست بزرگوار از جای خودش بلند شد و به نشان اعتراض سالن رو ترک کرد و به دنبالش دوستان ایشون نیز که حدودا ۲۰ تا ۳۰ نفری بودند سالن رو ترک کردند ، جلسه حدودا ۲ ساعت بعدش هم ادامه داشت اما من تمام این دو ساعت ذهنم روی همون نقطه گیر کرده بود ؛ نکاتی در این باب به ذهنم می رسه :

  • چرا به رغم این که داعیه دار اخلاق مداری و دین مداری هستیم اینقدر بد اخلاق هستیم ؟ واقعا برام جای سواله چرا آخه ما یه انتقاد مودبانه رو توی این مملکت نمیتونیم ببینیم یا کمتر شاهدش هستیم ؟ بالاخره طرف های منازعات معاصر ایران همگی یا تکیه بر اخلاق دارن و یا بر دین . تنها چیزی که به ذهنم میرسه اینه که این تکیه ها دروغین باشه و دستاویزی برای فریب باشه و این خوشبینانه ترین حالته و اگر این فرض رو نپذیریم اونوقت باید از خودمون بپرسیم ما بد اخلاق های متدین هستیم یا تدین ما رو اینقدر بد اخلاق کرده ؟
  • چرا در پرسیدن و پاسخ دادن منصف نیستیم ؟ گاهی اوقات زور می زنم به خودم بقبولونم که خیلی از مسایل شاید اونقدر واضح و روشن نیست که دو طرف بتونن در موردش همدیگه رو اقناع کنن اما واقعا نمیتونم و موفق نیستم ، اهل درصد تعیین کردن و تخمین زدن نیستم اما معتقدم درصد خیلی خیلی بالایی از مسایل و اختلاف نظرهای موجود اونقدر واضح و روشن هستن که اصلا جای بحث کردن ندارن ، تنها دلیلی که هنوز بر سرشون بحث هست اینه که انصاف از این خانه رخت بر بسته و جای خودش رو به تعصب و تنگ نظری داده . متاسفانه غالب افراد وارد یک بحث میشن تا طرف مقابل رو مغلوب کنن و اصلا هدف از بحث ها رسیدن به فهم بیشتر نیست در حالی که اساس مباحثه بر اصلاح و نزدیک شدن نظرها هست ؛ بحث می کنیم تا زواید نظرات دو طرف زدوده بشه و در نهایت یک نظر جدید و کم نقص تر حاصل بشه .
  • چرا فرهنگ عذرخواهی نداریم؟ چرا با این همه متون و نصایح اینقدر از پذیرش اشتباه گریزانیم ؟ چرا وقتی متوجه میشیم که اشتباه کردیم در موضوعی قادر به پذیرش و بیان اشتباه نیستیم ؟ شاید اگه این فرهنگ رو بتونیم نهادینه کنیم که عذرخواهی کردن چیزی از شخصیت آدم کم نمیکنه بلکه موجب رشد شخصیت هست خیلی از مشکلاتی که باهاش در زمینه ارتباطات انسانی مواجه هستیم برطرف بشه .
1+

Categories: اندیشه