همنظر بودن یا هماهنگ بودن؟

پیش نوشت : اختلاف نظری که در حدی پیشرفت کرده بود که به یک بحران تبدیل شده بود و جمع بستن این تفاوت نظر هم امکان پذیر نبود بهانه نوشتن این مطلب شد . در نهایت البته من به این نتیجه رسیدم که بسته به اهمیت اون ارتباط گاهی لازمه یکی از دو نفر نظراتش رو حفظ کنه و سعی کنه در عمل با طرف مقابلش هماهنگ باشه .

شروع یک دوستی میتونه دلایل زیادی داشته باشه ، اتفاقاتی مثل همسایه بودن ، هم مدرسه ای بودن ، هم باشگاهی بودن ، همکلاسی بودن و … . خلاصه هزار و یک جور دلیل واسه این وجود داره که شما با یه نفر دیگه پایین ترین سطح دوستی (آشنایی ) رو برقرار کنید . اما برای این که این دوستی به مراحل عمیق تر ارتقا پیدا کنه نیاز به دلایل مهمتری هست . عواطف و احساسات مشترک ، علایق مشترک ، عقاید مشترک و مسائلی از این دست به نظرم میتونن باعث عمیق تر شدن یه رابطه بشن و از اون رابطه چیزی بسازن که ادامه ش برای فرد تبدیل به یک نیاز بشه . اما دو نفر قطعا نمیتونن در تمامی زمینه ها هم عقیده و هم نظر باشن و به میزانی که این تشابه شدیدتر باشه پیوند هم عمیق تر خواهد بود و اگه هم اختلاف نظری در زمینه هایی وجود داشته باشه معمولا نادیده گرفته میشه و یا اگه در حدی اون موضوع برای دوطرف مهم و غیر قابل چشم پوشی باشه احتمالا بر روند دوستی و صمیمیت دو طرف تاثیر میذاره و شاید حتی باعث اتمام یک دوستی و رابطه بشه .

تا اینجا مشکلی نیست چون دوستی ها اگرچه تعهد درونی برای فرد ایجاد می کنند اما واجد تعهد اجتماعی (شاید تعهد اجتماعی واژه درستی برای بیان اونچه که در ذهن دارم نباشه ، منظورم الزاماتی هست که از طرف بافت فرهنگی به فرد دیکته میشه و از جایی به جای دیگه متفاوت هست ) نیستند و خب همه چیز در گرو تصمیم فرد یا افراد هست اما مشکل فراتر در مورد کسانی اتفاق میفته که وارد یک زندگی مشترک شدند . مسلما در ازدواج و زندگی مشترک هم دو طرف به طور تمام و کمال هم عقیده و هم نظر نیستند . بخشی از این اختلاف نظر ها قبل از ازدواج درک و فهمیده میشن و از اونجایی که مخل رابطه تشخیص داده نمیشن ازدواج انجام میشه و مشکل از اون جایی آغاز میشه که بخش بزرگتر اختلاف نظرها بعد از ازدواج شروع به آشکار شدن میکنن . اختلاف نظرهایی که حتی یک دوستی عمیق رو هم میتونن به چالش بکشن اما الزامات فرهنگی (به خصوص در جامعه ای مثل ایران و البته در شهرهای سنتی تر به صورت حادتر) باعث میشن تلاش طرفین بر حل و فصل موضوع که گاها واقعا حل کردن هست و گاهی هم پاک کردن صورت مساله متمرکز بشه .

اما سوال اینه واقعا چاره چیه ؟

من فکر میکنم هر اختلاف نظر و مسئله ای در اولین قدم باید بدون اغماض و با حوصله به بحث گذاشته بشه . دو طرف باید با همدلی موضوع رو باز کنند و جنبه های مختلف نظرشون رو بی پرده مطرح کنند . هیچ چیز به اندازه صحبت کردن و البته تبادل نظر سازنده (به شکلی که هدف من از ورود به بحث پیروز شدن و غالب بودن و قبولاندن نظر خودم به طرف مقابل نباشه) نمیتونه به رفع یک اختلاف نظر کمک کنه . خیلی اوقات وقتی دلیل فرد رو در مورد داشتن یک نظر خاص میشنوی متوجه میشی که به لحاظ منطق مورد استفاده جفتتون مثل هم فکر می کنید اما تا بیاد به مصداق برسه یه مقدار اختلاف نظر پیش اومده . این مدل صحبت ها خیلی وقت ها به حل موضوع تا حدود زیادی کمک میکنه .

اما حالا اومدیم و وقت هم گذاشتیم و صحبت هم کردیم و دیدیم نه اختلاف نظر خیلی عمیق هست و کلا منطق ما در نگاه کردن به این موضوع با هم تفاوت داره ؟ حالا تکلیف چیه ؟
بالاترین درجه عمق یک رابطه همبستگی و هماهنگی هست . بیشتر اوقات واقعا این که من و تو چجوری در مورد یک موضوع فکر میکنیم اونقدرا هم اهمیت نداره . شاید بهتر باشه به به جای همنظر شدن به دنبال هم‌آهنگ شدن و هارمونی باشیم . چه اشکال داره متفاوت فکر کنیم اما برای حفظ یک رابطه* رفتارمون به نحوی باشه که طرف مقابل در نظر گرفته بشه ؟ همبستگی یعنی من و تو متفاوتیم و به تفاوت همدیگه احترام میذاریم ، استقلال نظر داریم و در عین حال میتونیم نظریات همدیگه رو بفهمیم هرچند با اونها موافق نباشیم و جمع تفاوت های ما ترکیبی زیبا رو خلق میکنه . هم نظر بودن و هم عقیده بودن موضوع مهمی هست اما مهمتر از اون اینه که ترکیب صدای من و تو آهنگی خوش ایجاد کنه .

*مقصودم از حفظ رابطه ، حفظ رابطه به هر بهایی نیست . این موضوع در جای خودش قابل بحث هست .

0

Categories: اندیشه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *