مصائب دانشجویی

داستان از اونجا شروع شد که اواخر ترم ۲ بهمون گفتن از ترم آینده باید برید خوابگاه پردیس و خب نمیتونم کتمان کنم که نه اون موقع و نه الان از این که خوابگاه پردیس رو به خوابگاه امیرآباد (داخل شهر) ترجیح دادم ناراضی نبودم اما خب اتفاقاتی که باهاش مواجه هم شدم ارزش گفتن رو داره .

روز یکشنبه وسایلم رو از خوابگاه امیرآباد برداشتم و آوردم پردیس و معاذیر حضرات برای ندادن اتاق شروع شد ، موقتا تو اتاق ۸۱۱ که هم اتاقیای پارسال نشسته بودن مستقر شدیم و منتظر موندیم بهمون اتاق بدن و دوشنبه گفتن اتاق ۶۰۳ تنها اتاق خالی خوابگاه پردیس هست و منتظرن درش که شکسته عوض بشه و بدنش به ما و خب ما هم امیدوارانه چشم به در اتاق ۶۰۳ دوختیم تا ببینیم کی عوض میشه و تو این شب ها چون تخت نداشتیم روی زمین می خوابیدیم و هر روز صبح با کمردردی بیش از روز قبل بیدار می شدم تا پنجشنبه صبح که دیگه وقتی بیدار شدم (ساعت ۶ صبح و با درد)  قادر به تکون خوردن نبودم . به زحمت و با کمک گرفتن از میله تخت تونستم بلند بشم و مطمئن شدم که با این وضعیت نمیشه امروز رو به شب رسوند ، تو راه رفتن خیلی مشکل داشتم و با نفس کشیدن درد رو توی کمرم احساس می کردم این شد که به هر زحمتی بود خودم رو رسوندم به اتاق سرپرست خوابگاه که البته بسته بود . روی در سه تا شماره تلفن نوشته بود که مربوط به اورژانس دانشگاه بود ، اولیش اشتباه بود ، دومی خاموش و سومی هم در شبکه وجود نداشت . خودمو رسوندم نگهبانی و تازه متوجه شدم درمانگاه دانشگاه امسال تعطیل شده به کل . آزانس گرفتم و رفتم داخل شهر و بیمارستان .

به پیشنهاد راننده تاکسی رفتم بیمارستان ناجا . نوبت واسه متخصص ارتوپد گرفتم و منتشر شدم تا ساعت ۹ و نیم بشه و ایشون تشریف بیارن ، یعنی حدودا دو ساعت انتظار ، در این بین و برای گذران وقت جهت انجام خدمات عمومی (شامل قد ، وزن ، فشار خون و قند خون) که به مناسبت هفته نیروی انتظامی انجام میشد رفتم اتاق اعلام شده ، البته قد و وزن و فشار خونم رو اطلاع داشتم چون مرتب چک می کنم و بیشتر میخواستم قند خونم رو بدونم که البته وقتی اون سه تای اولی انجام شد متوجه شدم دستگاهشون خراب شده و تست قند خون کلا انجام نمیشه !

بگذریم ساعت ۹ و نیم شد و جناب دکتر تشریف آوردن و تازه اون موقع بود که فهمیدیم سیستم نوبت دهی به این شکل هست که ۱۰ تا نوبت واسه پرسنل ناجا خالی میذارن و پرسنل حتی اگه همون ساعت ۹ و نیم هم برسن زودتر از بقیه میتونن برن تو ، احساس من اینه که ناعادلانه هست و بهتر بود لااقل نوبت ها یکی درمیون بین پرسنل و غیر پرسنل ها تقسیم بشه ولی خب چه میشه کرد .

با سه تا آمپول (که البته همونجا زدم) و یه بسته قرص ، یه بسته کپسول و یه دونه پماد از بیمارستان زدم بیرون و باز با تاکسی دربست خودمو رسوندم به دانشگاهی که ۹ کیلومتر از شهر دوره و مسئولینش فکری واسه همچین اتفاقاتی نکردن و سلامت دانشجو گویا تو اهدافشون دیده نشده .

0

Categories: لایف

۳ دیدگاه

  • sadra

    سلام. امیدوارم حالتون بهتر باشه. اینا همش جز شیرینی های دوران دانشجوییه. طبیعیه که خابگاه به راحتی خونه نیست. خیلی خودتون رو ناراحت نکنید اینا بعدها جز خاطرات خوب زندگیتون خواهد شد. به امید سلامتی

    0
    • shin

      سلام
      خوشبختانه بهتر هستم و تقریبا دیگه دردی احساس نمی کنم ، خاطره که قطعا میشه اما خاظره خوب؟ بعید میدونم
      شاید براتون جالب باشه که بدونید تازه امروز تو اتاق ۶۰۳ مستقر شدم و تا همین دیشب کف زمین می خوابیدم

      0
  • sadra

    سلام خداروشکر که خوبید. من دوران دانشجویی خوبی داشتم ولی متاسفانه بد تموم شد. امیدوارم برای شما اینجوری نباشه. با آرزو موفقیت برای شما دوست عزیز

    0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *