دو صد گفته چون نیم کردار نیست

یه روز سه تا دوست کنار دریاچه ای که بی شباهت به دریاچه کوچولوی وسط جنگل عباس آباد نبود قدم میزدن ، در حین راه رفتن کنار دریاچه چشمشون افتاد به یه کنده نیم سوخته وسط درختا که گرچه شعله ای نداشت ولی هنوز به آرامی در حال سوختن بود . دوست اولیه گفت که این آتیش خیلی خطرناکه و ممکنه به درختای دیگه سرایت کنه و دردسرساز بشه واسه جنگل ، دومی حرف خاصی نزد و سومی گفت بعید میدونم به بقیه سرایت کنه و ولش کنین اصلا بریم . در همین حین خانمی همراه با کودکش از کنار این ۳ دوست گذشت و چشمش به همون کنده نیم سوخته و همچنان در حال سوختن افتاد ، در نگاهش میشد نگرانی رو دید و همین طور ملامت کسی که این آتش رو به جا گذاشته اما بدون این که حرف خاصی بزنه به راهش ادامه داد .

اولی و سومی به بحث در مورد این موضوع همچنان ادامه دادن و در این حین دومی تونست یه ظرف پلاستیکی که به جا مونده از افراد طبیعت دوستی بود که قبلا اونجا قدم زده بودن پیدا کنه و ظرف رو از دریاچه آب کرد و روی کنده ریخت و در حین این که چند دفعه ظرف رو آب میکرد و روی کنده می ریخت بحث بین اولی و سومی همچنان ادامه داشت تا این که کنده تقریبا خاموش شده بود . آخرین صحبتی که از این سه نفر شنیده شد این بود که اولیه داشت به دومیه می گفت هنوز یه دفعه دیگه هم ظرف رو آب کن و بریز چون هنوز احتمال روشن شدن این کنده وجود داره و سومیه داشت میگفت نه بابا کفایت میکنه ، ما وظیفمون رو انجام دادیم و همینقدر کافیه .

دومیه گفت کافیه بریم و سه تاییشون به راهشون ادامه دادن …

 

 

بزرگی سراسر به گفتار نیست

دو صد گفته چون نیم کردار نیست

فردوسی

5+

Categories: اندیشه, لایف

مصائب دانشجویی

داستان از اونجا شروع شد که اواخر ترم ۲ بهمون گفتن از ترم آینده باید برید خوابگاه پردیس و خب نمیتونم کتمان کنم که نه اون موقع و نه الان از این که خوابگاه پردیس رو به خوابگاه امیرآباد (داخل شهر) ترجیح دادم ناراضی نبودم اما خب اتفاقاتی که باهاش مواجه هم شدم ارزش گفتن رو داره .

روز یکشنبه وسایلم رو از خوابگاه امیرآباد برداشتم و آوردم پردیس و معاذیر حضرات برای ندادن اتاق شروع شد ، موقتا تو اتاق ۸۱۱ که هم اتاقیای پارسال نشسته بودن مستقر شدیم و منتظر موندیم بهمون اتاق بدن و دوشنبه گفتن اتاق ۶۰۳ تنها اتاق خالی خوابگاه پردیس هست و منتظرن درش که شکسته عوض بشه و بدنش به ما و خب ما هم امیدوارانه چشم به در اتاق ۶۰۳ دوختیم تا ببینیم کی عوض میشه و تو این شب ها چون تخت نداشتیم روی زمین می خوابیدیم و هر روز صبح با کمردردی بیش از روز قبل بیدار می شدم تا پنجشنبه صبح که دیگه وقتی بیدار شدم (ساعت ۶ صبح و با درد)  قادر به تکون خوردن نبودم . به زحمت و با کمک گرفتن از میله تخت تونستم بلند بشم و مطمئن شدم که با این وضعیت نمیشه امروز رو به شب رسوند ، تو راه رفتن خیلی مشکل داشتم و با نفس کشیدن درد رو توی کمرم احساس می کردم این شد که به هر زحمتی بود خودم رو رسوندم به اتاق سرپرست خوابگاه که البته بسته بود . روی در سه تا شماره تلفن نوشته بود که مربوط به اورژانس دانشگاه بود ، اولیش اشتباه بود ، دومی خاموش و سومی هم در شبکه وجود نداشت . خودمو رسوندم نگهبانی و تازه متوجه شدم درمانگاه دانشگاه امسال تعطیل شده به کل . آزانس گرفتم و رفتم داخل شهر و بیمارستان .

به پیشنهاد راننده تاکسی رفتم بیمارستان ناجا . نوبت واسه متخصص ارتوپد گرفتم و منتشر شدم تا ساعت ۹ و نیم بشه و ایشون تشریف بیارن ، یعنی حدودا دو ساعت انتظار ، در این بین و برای گذران وقت جهت انجام خدمات عمومی (شامل قد ، وزن ، فشار خون و قند خون) که به مناسبت هفته نیروی انتظامی انجام میشد رفتم اتاق اعلام شده ، البته قد و وزن و فشار خونم رو اطلاع داشتم چون مرتب چک می کنم و بیشتر میخواستم قند خونم رو بدونم که البته وقتی اون سه تای اولی انجام شد متوجه شدم دستگاهشون خراب شده و تست قند خون کلا انجام نمیشه !

بگذریم ساعت ۹ و نیم شد و جناب دکتر تشریف آوردن و تازه اون موقع بود که فهمیدیم سیستم نوبت دهی به این شکل هست که ۱۰ تا نوبت واسه پرسنل ناجا خالی میذارن و پرسنل حتی اگه همون ساعت ۹ و نیم هم برسن زودتر از بقیه میتونن برن تو ، احساس من اینه که ناعادلانه هست و بهتر بود لااقل نوبت ها یکی درمیون بین پرسنل و غیر پرسنل ها تقسیم بشه ولی خب چه میشه کرد .

با سه تا آمپول (که البته همونجا زدم) و یه بسته قرص ، یه بسته کپسول و یه دونه پماد از بیمارستان زدم بیرون و باز با تاکسی دربست خودمو رسوندم به دانشگاهی که ۹ کیلومتر از شهر دوره و مسئولینش فکری واسه همچین اتفاقاتی نکردن و سلامت دانشجو گویا تو اهدافشون دیده نشده .

0

Categories: لایف