انگشت نما بودن بهتر از احمق بودن است

نمیدونم کجا برای اولین بار این جمله رو خوندم و حتی یادمم نیست مال کی بود و حتی همین الانشم اصلا حوصله ندارم سرچ کنم و بفهمم کی اینو گفته ؛ فقط میدونم این جمله خیلی خوبه ، اونقدر خوب که بعد از خوندنش برای مدت ها تو ذهنم موند و خیلی هم لازمم شد.
ما آدما همه مثل هم فکر نمیکنیم و همین تفاوت و نتیجتا تضارب آرا و افکار باعث میشه که هر کدوممون به میزانی خودمون رو محق بدونیم و در مقابل نظرات دیگران مقاومت و عرض اندام کنیم که این عادت نوع بشر هست ؛ در هر کس به میزانی . شاید برای کسی مثل پدرم بیان و اظهار این عقاید و آرا خیلی مهم و حیاتی باشه و در مقابل کسانی مثل من ترجیح میدن فقط اون طور که دوست دارن فکر کنن و براشون مهم نیست دیگه بقیه چی فکر میکنن.
برای هر آدمی روزی فرا میرسه که سوالاتی ذهنش رو درگیر میکنه ، به نسبت فهمش دیر یا زود ، ممکنه این سوالات ذهن کسی رو در ۱۰ سالگی گرفتار کنند و دیگری رو در ۷۰ سالگی اما میدونم که نمیشه کسی گرفتار سوالات ماورای این زندگی نشه و کلا دو راه وجود داره در مواجهه با این سوالات ، یا فرد فکر نمیکنه ( که تفکر با تعصب هم همون فکر نکردن هست چون نتیجه از پیش مشخص شده) و یا فکر میکنه از روی بی طرفی و نتیجه هم دو گونه هست ، یا موافق عقاید و تفکرات عامه که خب دیگه نیازی به تغییر خاصی نداره و دسته دوم که منظور صحبتم هستن اونایی که میفهمن بر خلاف تفکر عامه راه و اندیشه درست چیز دیگه ای هست .
متاسفانه یا خوشبختانه من از اون دسته افرادی هستم که فکر میکنم بدون تعصب به تفکر دست بردم و به این نتیجه رسیدم که هر چه تا به حال فکر میکردم اشتباهه و این شد سراغاز تحولاتی توی زندگیم .
اوایل نسبت به تفکرات بقیه بی تفاوت بودم ولی کم کم احساس کردم باید منم ابراز کنم اونچه که فکر میکنم درست هست رو و خب همین بیان افکارم باعث شد بازخوردای بدی دریافت کنم که اکثرا بوی دلسوزی و ترحم میدادن و تدریجا با برخوردای غضب آلود تبدیل شدن و …
خیلی وقته روی دیوار اتاقم نوشتم «انگشت نما بودن بهتر از احمق بودن است» و دیگه لزومی نمی بینم جوابی به کسی بدم …

0

Categories: اندیشه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *