انسداد

نکته : این نوشته تا حدودی حاصل فکر کردن با صدای بلند هست ، بعید به نظر میرسه فایده خاصی داشته باشه اما شاید براتون خوندنی باشه و شاید مشکلی مشترک بین من و تو . کلمه انسداد رو اولین بار در کتابی از اروین یالوم دیدم ، یا اگه…

گاهی تنها راه فراموشی دیداری دوباره است

«گاهی تنها راه فراموشی دیداری دوباره است» ؛ این جمله رو یکی از همکاران همراه با عکسی با یکی از دوستانش برام فرستاده بود ، در نگاه اول این جمله مسخره به نظر میرسه اما برای منی که تا حدودی اطلاع داشتم از فراز و نشیب رابطه این دو و…

ارتباط بین شخصیت و لباس؟

امروز یکی از دوستان اینستاگرامی در پستی در مورد ارتباط شخصیت آدم ها و لباس پرسیده بود . نظر شما چیه آیا ارتباطی بین شخصیت آدم ها و لباس پوشیدنشون هست؟ یه مقدار فکر کنید بهش و بعد ادامه پست رو بخونید . جواب اولیه و بدون فکر من این…

تشریک مساعی

هفته گذشته رو به خوندن کتاب «هنر عشق ورزیدن» اثر اریک فروم سرگرم بودم ، از این نویسنده قبلا «گریز از آزادی» رو خوندم و «انقلاب امید» رو هم در نوبت خوندن دارم و انصافا در بین نظریه پردازان حوزه روانشناسی کتاب های اریک فروم واقعا خوندنی هست ؛ اما…

در آداب کمک خواستن

۱/ اگر در انجام کاری به کمک کسی نیاز داریم باید محترمانه از او تقاضای کمک کنیم . ۲/ غالب افراد جواب مثبتشان دو معنی دارد ، یا مایل به کمک هستند و یا درگیر تعارف و رودرواسی ، تا حد امکان سعی کنیم دیگران را تحت فشار رودرواسی قرار…

آشفتگی

پیش نوشت : نوشته ی زیر احتمالا خیلی بی نظم ، آشفته و احتمالا بدون سو و نتیجه ی خاصی خواهد بود ، ملغمه ای است از نیمسال عمر که به چشم بر هم زدنی گذشت . بارها از خودم پرسیدم و هنوز هم می پرسم که منِ جوانِ حالا…

قسمتی از روزنوشته ی چهارشنبه

شاید همون قدر که من خودم رو محق میدونم زهرا هم خودش رو محق بدونه ؛ و چه بسا بیشتر ! زندگی همین طوریه دیگه ، تو همه ی دنیا رو از دو تا چشم خودت می بینی ، و نه چشم دیگری . شاید این آدم صبور و آروم…

یک قدم بزرگ به سمت آرامش

اواخر سال ۹۵ بود که برخی مشکلات در زندگی شخصیم آرامش و تمرکزم رو ازم گرفت ، واقعیت اینه که تو هر قدر هم که آدم صبور و بردباری باشی گاهی سختی های زندگی بدجور عرصه رو بر تو تنگ میکنن و اصطلاحا کم میاری و برای من همینطور بود…

چرا نقد گریزی؟

حضور یکی از وزرای سابق در دانشگاه هرمزگان و پیدا شدن وقت خالی توی برنامه هام بهانه ای شد تا ظهر دوشنبه م رو به رغم هوای گرم این روزهای بندر صرف پیاده روی تا محل سخنرانی کنم و دو ساعتی رو به فضای سیاسی مملکت نزدیکتر بشم . هیچ…

استاندارد دوگانه

ساعت حدود ۱۲ شب هست و من روی تخت بخش تزریقات بیمارستان دراز کشیدم و چشم دوختم به سرمی که هنوز خیلی مونده تا تموم بشه ، خسته ام از حال این چند روزه و امیدوارم که هر چه زودتر حالم بهتر بشه . یه آقایی از در اتاق تزریقات…